الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

15

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى)

مخالفت نمودند تا آنجا كه نسبت به مقام قُدس حضرت زهرا عليها السلام مرتكب اهانت و جسارت شدند و سير تاريخ مسلمين را از مسيرى كه پيامبر صلى الله عليه و آله معيّن كرده بود ، منحرف نمودند . با خشونت بىاندازه‌اى كه نشان دادند ، حتّى حرمت يگانه فرزند پيامبر را هتك نمودند ؛ البته در سال‌هاى اوّل دو تفكّر شيعه و سنى با تدبيرى كه حضرت على عليه السلام در پيش گرفتند ، به طور شديد و علنى رو در رو قرار نگرفت و فقط مسأله در اذهان آنان كه به مشروعيّت حكومت مىانديشيدند ، باقى بود و سايرين هم كه بىتفاوت يا وابسته به حزب حاكم بودند ، بحثى از آن به ميان نمىآوردند و چه بسا كه آن را پايان يافته مىشمردند ولى افرادى مثل عمر بن خطاب متوجّه بودند كه با وجود آن برنامه‌هاى اعلام شده از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله عملشان همواره از لحاظ مشروعيت ، مورد سؤال قرار خواهد گرفت ، لذا با اعمال سياست‌هاى خاصى از بازگشت مردم به آن تفكّر اصيل اسلامى جلوگيرى مىكردند و به همين علّت بود كه تا حدود يك قرن و نيم روايت حديث از پيغمبر صلى الله عليه و آله را ممنوع كردند و چون عمر مىدانست پس از او اگر براى كنار زدن حضرت على عليه السلام اقدامى نكند ، حتماً او روى كار خواهد آمد ، نقشهء تازه‌اى كشيد . او مىدانست اگر آن وصيّت را - كه معلوم نشد واقعى است يا عثمان در وصيّت نامه نوشت - به ابوبكر نسبت ندهد بعد از مرگ عمر تفكّر شيعى به صورت شديدتر دوباره مطرح و نقشهء آنها نقش بر آب خواهد شد . از اين رو مسأله شوراى شش نفرى را طراحى كرد و طورى برنامه آن را تعيين نمود كه اميرالمؤمنين عليه السلام باز هم خانه نشين شود . با اين حال در اينجا نيز برنامهء تعيين شده از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله در خاطره‌ها تجديد شد و بالاخره در اواخر دورهء عثمان كه مظالم وى موجب خشم و نفرت